تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

فكرش هم عذاب آور است چه برسد لمس آن ...باور كنيد . خودم هم نمي دانستم اين گرفتاري اينقدر طول مي كشد . چهار ماه است كه بين مثلث طلايي دانشگاه علامه و تهران و سازمان سنجش اسيرم آخه براي چي . رتبت كه خوب باشه .معدلتم كه خوب باشه .بازم فرقي نمي كنه اگر قراره كه بز بياري .اوردي .اونم چه بزي . مثل گوسفنداي شمعئون صحراي بونوئل از جانب شيطان .اولش سفيد و باحاله بعد يك دفعه خانمي كه گويا از قرار معلوم شيطانه يدونه با پاش مي زنه تو شكمش كه سه متر اونور تر پرت مي شه . باور كنيد .بز اوردن خيلي سخته . از هر قسمتش كه نگاه كني .از هر وجهي . از هر بعدي . حالا من يك ترم علامه خونده بايد برم بشينم سر كلاساي دانشگاه تهران كه چي آخه . نمي تونم حتي بهش فكر كنم . سر چه درس هايي با چه استادايي . فقط ادعا . فكرشم كه مي كنم .چندشم مي شه .حالم خيلي بده . دعواي ديشب هم كلي حالم گرفت .چرت و پرتاي ... هم يه طرف .طرف شعور نداره .تا ديروز حرف همه تو فكر رفتن بودن حالا از من خبر مي خواد . اورد هم مي ده .نمي دونم چرا احساس مي كنم اين روزها هيچ كس دركم نمي كنه .البته خيلي خواسته بي ربطي بايد باشه .همه خودشون اسير مشكلات خوشونن .حالا دركم كنه چه دردي از من دوا مي كنه .خودم هم نمي دونم .قاطي كردم به تمام معنا .كاشكي يه قرصي مي خوردم روان گردان .كه راهي تيمارستانم كنه .اون موقع در پناه ديازپام راحت اونقدر مي خوابيدم كه مي مردم . حرف ديگه اي ندارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  |