*نمي دانم خيلي وقت فكر مي كنم هيچ كس وبلاگم رو نمي خونه .انگار كه بگي هيچ كس "منو دوست نداره "!!!!!!!!!!به ياد فيلم رنگ خداي مجيد مجيدي !!!!!!!!!!اميدوارم ها ها بخندي . چون عاطفه اين روزها خاكستري كه هيچ سياه پركلاغيه ! اوايل خيلي برام مهم نبود .اما اين روزها غمگينم مي كنه مي خواستم وبلاگم عوض كنم اما فكر كردم ديگه هرگز يك نفر هم نمي خونش !!!
*مي دوني مي خواستم درباره هند بنويسم .خيلي دلم مي خواست درباره جبر جغرافيايي كه در يك هفته ديگر در يك كشور آرزويي تجربه كردم .بنويسم . چرا بعضي وقت ها آدم كه به خواستش مي رسه عاصي مي شه و غم دلشو مي گيره نمي دونم .آره مي خواستم درباره هند بنويسم اما فكر مي كنم بي حاصله چون كسي تو اين دوره و زمانه خراب حوصله خوندن مطلب هاي دروني يك آدم خسته رو نداره. مي خواستم عكس هام بزارم اما كلي دنگ و فنگ داره اين مسئله و بايد دوباره از داشته هاي اينترنتي استفاده كرد اما فقر كه فرقي نمي كنه توي هند باشه ،توي ايران باشه يا هر خراب شده ديگه اي .
*اين جا از سر ويلا تا علايي چند تا مورد پايه فقر و گدايي وجود داره . يكي ليف مي فروشه . يكي عينك زده .يكي دست نداره .يكي قوز داره . همه شناسايي شدن . همه آدم رو عذاب مي دن . مي سوزونن .اون جا هم يه كم از دارو خانه پايين تر يه خيابون مخصوص كپر نشين ها بود. ما كه با ترانه و شادي حال نمي كنيم . آخرش دوباره رفتيم سراغ خيابان كپر نشين ها . گور باباي مد و ديزاين و از اين حرفا .
*اما واقعا گاهي به شدت دلم مي گيره .دلم هوا مي خواد .رطوبت و بارون هاي بمبئي رو . اين كه طرح امنيت اجتماعي معنا نداره .اگر چه خودت خودت رو بايد سانسور كني . سانسور واقعي . صحنه هاي كمونيست هاي كتاب بار هستي برام اصلا بيگانه نيست . چون همش دارم خودم را سانسور مي كنم . اگر مهاجرتم كني بايد مادرت ،خواهرت و دوستاتو و همه كسانت و وابستگي هاتو سانسور كني .
*************واقعا اينه جبرجغرافيايي .اي كه زاده آسيايي !!!!!!!!!!!!!!!
*ايران يعني سانسور . خيلي وقته كه حتي فكرم هم داره سانسور مي شه حتي در دفتر خاطراتم نمي تونم راحت بنويسم . خودم خودم را مرتب دارم سانسور مي كنم .توي هند هم خودم سانسور مي كردم .می دونم آمريكا هم برم خودم را سانسور مي كنم . من زاده سانسورم . زاده هواي مسموم . هيچ كاري نمي شه كرد . واقعا اين همه دانشجوی ایرانی به سرزميني مي رندكه گاهي بيماري هاي پوستي بيداد مي كنه اما مي رن و خوشحالند . خوشحال و مي رن و مي مونند . سال هاي سال . عجيبه دركش مي دونم . اما اين اتفاق براي بيش از ۱۴ ميليون جوان ايراني افتاده . مي گن ميان ايران انگار بدبختي هاشون برمي گرده و سختي ها برمي گرده و همه اين حرفا .
* راستم مي گن . هند فقر زياده . شكاف هاي طبقاتي بيداد مي كنه . مردم سطح پايين به حقوق خود آشنايي ندارند. قوانين فقط قوانينه پولداراست. بت پرستي نيست هندو اما معبدهايي پر از مجسمه هايي با سر حيوانات پرستش مي شه . با اين همه مي شه دانشجو هند شد و هرگز به ايران برنگشت . هي واحدهاتو پاس نكني كه هند بموني . مي شه تو جمعيت اين كشور گم شي . اگر چه ديگه همه با اشاره مي گن اينا ايراني اند . اما مهم نيست . اينجا آرامش بيشتري داري تا موطن خودت .چقدر به "توماي بار هستي " نزديكم من . او در روستايي دور افتاده بيشتر احساس خوبي داشت تا پراگ و بوهم شهر خودش كه در اونجا آدم معرفي بود. پزشك مشهوري بود و از اين حرفا ....