ظلم عمري دارد به قدمت تاريخ بشر .استعمار و استعمارگر هنوز هم زنده اند.به خصوص در جايي كه بيش از همه ادعاي آزادي كردند و درباره آزادي حرف زدند .ظلم بيشتر مي شود ،به راحتي آب خوردن مي شود. پول كه باشد ،جور و ستم سرك مي كشد .اگر كسي نداي آزادي داد آن هم وقتي كه پول داشت . ياد "كارتر "كبير بيافت كه با رساله آزادي اش جنگ ويتنام را راه انداخت و استعمار محترمانه را .
اين همه را گفتم كه داغ دلم را خالي كنم .از استعماري كه در مطبوعات ايران مي افتد . عده اي پول دارند ،نشريه و مجله راه مي اندازند كه اسمشان بولد شود و همه به به چه چه راه بياندازند .در اين ميان خبرنگاران هستند كه بايد قرباني اين ماجراي خود خواهانه شوند . ماجراي خودخواهانه اي كه اگر درباره اش بتوان سخنراني ها راه انداخت بي فايده است.مديرمسوول مي شوند كه بگويند :« آهاي آهاي منو نگاه كنيد !چه آدم مهمي هستم ! هورا !»
اما لازم است بگويم كه هم زمان مشروطه گذشته و هم قرن هيجدهم اروپا! امروز ديگر تبليغ يكه تاز جامعه بشريت شده است .خودم روزنامه نگارم اما اميدوار نيستم و آرزو هم ندارم كه روزي خداي ناكرده مدير مسوول اين افتضاحات تاريخ بشريت شوم . پول و ميز كه بيايد رسالت ها از ياد مي رود .شايد وسوسه هاي زمين پاياني ندارد . توصيه من به همه انسان ها اين است كه در يك حركت دسته جمعي تمام روزنامه ها را بسوزانند .فريب تاريخ را نابود كنند . فريب افكار عمومي را نابود كنند .بسوزانند تا دروغ گوهاي تاريخ نابود شوند .من تنها به خاطر پول مي نويسم ! چون شغلم است .من را هم نابود كنند . آخ ! اي اهورامزدا ! در سرزمين قد كوتاهان جز تاريكي چيز ديگري نيست . پيشنهاد مي كنم مرا هم زير تيغ گيوتين ببرند كه اين ننگ به پايان برسد .
