نديدم خود را مگر در آيينه خودم .تبري براي شكستن آيينه ها مي خواهم .آنچه را كه خواستم هرگز نتوانستم بسرايم .به او بگوييد كه منتظر مجازات خدا باشد .ديري است كه آسمان با من هم پا شده و سروده هايش غم در دلم مي آفريند .براي رهايي بايد كاري كرد .به من بگوييد چه كنم .پرواز را هرگز به خاطر نسپار اين شعار من است . دلم براي صداي فروغ تنگ شده ،انگار مي خواند :
من سردم است ،من سردم است .به ايوان مي روم و انگشت نازكم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغ هاي رابطه خاموشند .چراغ هاي رابطه خاموشند .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر
|
