تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

نديدم خود را مگر در آيينه خودم .تبري براي شكستن آيينه ها مي خواهم .آنچه را كه خواستم هرگز نتوانستم بسرايم .به او بگوييد كه منتظر مجازات خدا باشد .ديري است كه آسمان با من هم پا شده و سروده هايش غم در دلم مي آفريند .براي رهايي بايد كاري كرد .به من بگوييد چه كنم .پرواز را هرگز به خاطر نسپار اين شعار من است . دلم براي صداي فروغ تنگ شده ،انگار مي خواند :

من سردم است ،من سردم است .به ايوان مي روم و انگشت نازكم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغ هاي رابطه خاموشند .چراغ هاي رابطه خاموشند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

بغضي غريب گلوم رو فشار مي ده .اونقدر كه كلافم كرده .مي خوام سرم رو بزنم به سنگ .يا گريه كنم مثل ابر بهار .يا برف شوم بريزم تو كوير .چند روزه كه اين بغض لعنتي ولم نمي كنه .سايه اش رو سرم انداخته بر نمي داره . مي خوام با حرص موهام بكنم .هي گذشته رژه مي ره تو مغزم .فرار و فراموشي هم فايده نداره .چقدر دلم مي خواست الان ،يعني همين الان گورم رو مي كندند .در زميني كه به آب مي رسيد .بدنم را لخت و عور در گور عميق بگذارند .سنگ لحد را روي سينه ام . مهر روي چشمانم . و بعد خاك را ذره ذره رويم بريزند .چه حس خوبي .آن وقت ديگر سرم درد نمي گيره .غصه به سراغم نمي آيد .دلم تنگ نمي شه .با گرگ و با دزد و وبا و جز جيگر هم رو به رو نمي شم .خاطرات گذشته و آينده را فراموش مي كردم .آرام مي آْرميدم در گور . گوري عميق و سياه .براي خوابيدن ابدي .كنار جوي .رفتن به درون بدن گياه و آه اگر خوش شانس بودم گل كوزه گري و  ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  |