خيلي عجيب و مبهم بود .صحنه هاي آن بيداري خواب را .چرا در تحول خويشتن مانده ايم .در صداي راستي هاي خود ؟ وقتي كه مي داني بسياري از چيزهايي كه باور كرده اي دورغي بيش نيست .وقتي كه هر روز با خواسته هاي خود مي جنگيم .باورهاي دورني خود را به حقيقت هاي تلخ وجود خود مي چسبانيم .شير حيواني وحشي است ،نه ؟ چرا مي خواهيم به زور سلطان جنگلش كنيم ؟ را مي خواهيم به زور به انسان بگوييم كه غرايز خود را فراموش كند .به زور بگوييم كه به خاطر انسانيت همه وجود خود را مسخ كند .اين كه نمي شود ! زمان مي گذرد بعد از ما انسان هايي خواهند آمد كه با شرافت مي زيند و با شادكامي با وجود خود زندگي مي كنند .اين ما هستيم كه بيهوده در خود فرو مي رويم و با درگيري هاي دروني خود لذت زندگي را به كابوسي بي پايان تبديل مي كنيم .
آيا شما نظر مرا قبول نداريد ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر
|
