تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

برگ ها ريختند و من ديدم كه براي تنهايي خودم دنيايي دارم . اگر آن درخت كهن دوباره ريشه بزند من نيز متولد خواهم شد اما هميشه صدايي هست كه در دل مي ماند و زخم هاي كوچك اما عميق ايجاد مي كند همچون ريشه هاي درخت كهن كه در دل گرم زمين فرو مي روند.

باز درخت جوانه مي زند اما هنوز من اندوه خودم را فرياد نمي زنم .ديريست كه شب تلخ به پايان رسيده اما من ياد گرفته ام كه فرياد نزنم هرگز فرياد نزنم .

 

آيا كسي صداي فرياد خفه را مي شنود ؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  |