تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

۱.نه تنها سخت بلکه دهشتناک بود آن روز شنبه را می گویم که صدای درد بر دیوارهای اتاقم تازیانه می زد ٬صدای ضجه هایم شیشه ها را می لرزاند .بر در می کوفتند دوستان روزهای خستگی .

نه ! بروید !بس کنید ! گم شوید !این قصه باور نکردنی است . شش ماه مبارزه کردم تا باورش نکنم اما نشد ...آتش را که تازیانه می کشد با کدام آب خاموش می کنید !

۲.فریبا زنده شو !چرا با تیغ خود را کشته ای ! چرا خونت را به دیوارهای حمام هدیه کرده ای ؟ فریبا زنده شو !تا بگویم دوستت شنبه چه کشید در ساعت ۷ صبح .آن روز که دنیا تیره شد و آن که دوستش داشتی با تمام عروسک هایش در آتش سوخت .

۳.حالا امروز به روزمرگی ها برگشتم حالا دیگر انتظاری ندارم اما چه سخت بر من می گذرد زمان چه سخت تر از آن روزهای جهنمی . روزهای فریاد در آتش و خون .

۴.حالا فریبا مرده و تمام کسی که دوستش داشتم به کثافت کشیده شده ! دریغ که باید ایستاد و ادامه داد تا پایان روزهای زندگی ...بر فراز همه پوچی ها !

۵.جایی خواندم پوچی بهتر از نیستی است ... حالا نمی دانم امروز نیستی است یا پوچی ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر 

عشق فریاد کند                                                                                                     

من آمده ام

که ناز بنیاد کنم !

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر