کارشناسان همچون روزنامه نگاران ٬ میراث را رها کرده چون گرگ های درنده به جان پست و مقام ها افتاده اند. آن ها هم که همیشه بازنده این جریان ها هستند و نمی توانند از آب گل آلود ماهی بگیرند همچون من ٬ بی تفاوت خنده ای بر لب نشانده و به این بازی می نگرند.
بگذریم ...من باز صمیمانه دست دوستداران و ژورنالیست های فعال ! را مي فشارم.اگر چه مي دانم در اين گير و دار قرار نيست كه مدالي بر گردن كسي آويخته يا بر داشته شود.
شايد بخنديد كه كو روحيه انتقادي .تو چه روزنامه نگاري هستي ؟ بايد هياهو كرد غوغا! اما من هنوز نمي توانم چنين ادعاي مقدسي را داشته باشم . وقتي در يك جمع دوستانه كسي وظايف خود را بدرستي نمي شناسد و حوزه هاي خود را نمي داند چه انتقادي به رييس سازماني است كه اشتباهي به جاي آن كه شهرداري چي باشد و عودلاجان را تخريب ٬ميراث چي شده و مدافع بافت قديم شهر !
انصاف دهيد ٬ چقدر مي شود از سكوت و گذشت يك آدم سوء استفاده كرد ٬ اينقدر فاحشانه ! تجاوز ! بدون اجازه و عذر خواهي ؟؟؟؟
بگذريم ....در اين دو سال بارها من در اين مجموعه با قانون جنگل آشنا شده ام . يك نمونه كوچك :" چون تو كند تايپ مي كني بذار ما تايپ كنيم ! يا چون تو هر روز نمي ياي حق استفاده از كامپيوتر را نداري "
كساني هستند كه زنگ خور گوشي تلفن خانوادگي شان ديوانه مي كنه لقب اختاپوس مي دهند! ( عجبا!) راست گفته اند از ماست كه بر ماست .
البته برخي دوستان خوب لقب مسافر خارجي را به ريش ما بستند كه پر بيراه هم نيست شايد آن ها هم مي دانستند كه من مثل مسافر كوچولوي اگزوپري از سياره ديگري اشتباهي به اين ديار آمده و هنوز دلم براي گل سرخم در سياره ديگر تنگ مي شود و هنوز به مار بوآيي فكر مي كنم كه داخل شكمش يك فيل دارد .
بگذريم ...در آخر از همكاران خوبم سودابه رحمدل ( بي نظير ، مهربان ، با گذشت كه توانست با بزرگواري مرا تحمل كند ) و حسين پارياس ٬ حسن ظهوري ٬ فرزانه ابراهيم زاده و زهرا كشوري تشكر كنم كه وجود آن ها مرا به ادامه كار اميدوار مي سازد.
به خاطر بدي هام در اين دو سال از همه دوستان خوبم ! در خبرگزاري ميراث عذر مي خوام .
حالا با خاطري آرام ! اين مجموعه را براي سه ماه ( يا هميشه ) ترك مي كنم !
