اما این جا جهان سوم است و گویا ما تا دیر باز در این نقطه باقی خواهیم ماند .بوی تجدد از آن به مشام نمی رسد.دور باطل می زنیم گویا .هراسان و بهت زده در مرحله نیمه سنتی .نیمه مدرن دست و پا می زنیم . و مثل همیشه یا به عادت استعمار از زن آغاز کرده ایم توسعه را .از این قربانی دیرینه .آن را کرده این چوب دو سر طلا . می گوییم برو .برو .بعد اخم می کنیم که بس است دیگر به سوی فحشا رفته ای. چادر را از سرش می کشیم . مانتو تنش می کنیم . مانتو را می کنیم چادر ملیعلم می کنیم .به جای اصلاح این جامعه به زن ور می رویم .سرش را ول می کنیم .تهش را می چسبیم .تهش را باز می کنیم . سرش را می پوشانیم.استفراغ ساتر که می گفت همین جاست در جامعه ما . زن را کرده ایم پیراهن عثمان.
بس کنید دیگر این فاجعه را .بس کنید .فقر٬ ترافیک ٬ آلودگی هوا جامعه ما را فلج کرده است. هنوز نفت و گاز ما به تاراج می رود. باز چسبیده ایم به این شیطان رانده شده از بهشت. زنی که قبل از آمدن به زمین برای اینکه تنها نباشد آدم را هم فریفت.آدم هم که عقل نداشت دنبالش عنر عنر راه افتاد اومد زمین.
بس کنید .بس کنید .زن را رها کنید .بگذارید خودش هم خودش را رها کند. بیچاره دیوانه شده خوش هم با خودش درگیر شده است.
از جداييها شکايت می کند
از نيستان تامرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند

