تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

بگذار بگذريم و برويم. ديگر اين شهرجن زده با دلقك هاي مومنش جاي ما نيست. جاي ما اينجا نيست. اين هوا خفه است، گرفته است. غم دارد. از غم هراسي نيست.اما در اين بيغوله زمانه .هيچ چشم خيسي پشت پنجره نيست. چشمي در انتظار نيست. چشمي به راه نيست. طوفان خنده ها ريشه مي‌كند. ريشه سست كنده مي شود. اما اگر ريشه در قبلت باشد. غرقه در خون، چه بايدكرد؟ طوفان خنده ها از هر سو مي وزند، راهي تا مرگ نيست.اما در همين راه جان كندن بيهوده ادامه دارد. بگذار بگذريم اينقدر واژه قرقره نكنيم. حالت تهوع هميشه از اين همه حرف زدن هست . چه مومنانه حرف مي زنيم ، چه بزدلانه خيانت مي كنيم . بيچاره من كه حتي براي حرف نزدن هم بايد جواب پس بدهم؟ بيچاره من كه براي ناله نكردن هم بايد جواب پس بدهم ؟ بيچاره من كه حتي براي نخنديدن هم بايد جواب پس بدهم؟ خوب بگو ، تو بگو اين زمانه بي انصاف نيست؟. چه بي انصافي اي زمانه  با ما! چه بي انصافي . ريشه اي كه تو محاصره كردي در خون است. در قلب است.سكوت مي كنم چون دلم مي خواهد اصلا من مي خواهم بروم به خانه تاريكي كه در آن مرگ مار باشد و بگزد. اصلا من  مي خواهم بروم به خياباني كه مرگ ماشين باشد و بزند. اصلا دلم مي خواهد بروم كنار درختي كه آويزم و از بالايش تاب بخورم . هنوز حسرت آن را دارم كه سبك پذيري بار هستي چرا ترزا را هم در لحظه نكشت. ترزا گذشت. تاب آورد. ريشه هايش را در خونش آنقدر تاب داد كه تاب آورد. گذشتن هم دروغ است.رفتن هم دروغش . شهر جن زده مومني ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

بگذار بگذريم و برويم. ديگر اين شهرجن زده با دلقك هاي مومنش جاي ما نيست. جاي ما اينجا نيست. اين هوا خفه است، گرفته است. غم دارد. از غم هراسي نيست.اما در اين بيغوله زمانه .هيچ چشم خيسي پشت پنجره نيست. چشمي در انتظار نيست. چشمي به راه نيست. طوفان خنده ها ريشه مي‌كند. ريشه سست كنده مي شود. اما اگر ريشه در قبلت باشد. غرقه در خون، چه بايدكرد؟ طوفان خنده ها از هر سو مي وزند، راهي تا مرگ نيست.اما در همين راه جان كندن بيهوده ادامه دارد. بگذار بگذريم اينقدر واژه قرقره نكنيم. حالت تهوع هميشه از اين همه حرف زدن هست . چه مومنانه حرف مي زنيم ، چه بزدلانه خيانت مي كنيم . بيچاره من كه حتي براي حرف نزدن هم بايد جواب پس بدهم؟ بيچاره من كه براي ناله نكردن هم بايد جواب پس بدهم ؟ بيچاره من كه حتي براي نخنديدن هم بايد جواب پس بدهم؟ خوب بگو ، تو بگو اين زمانه بي انصاف نيست؟. چه بي انصافي اي زمانه  با ما! چه بي انصافي . ريشه اي كه تو محاصره كردي در خون است. در قلب است.سكوت مي كنم چون دلم مي خواهد اصلا من مي خواهم بروم به خانه تاريكي كه در آن مرگ مار باشد و بگزد. اصلا من  مي خواهم بروم به خياباني كه مرگ ماشين باشد و بزند. اصلا دلم مي خواهد بروم كنار درختي كه آويزم و از بالايش تاب بخورم . هنوز حسرت آن را دارم كه سبك پذيري بار هستي چرا ترزا را هم در لحظه نكشت. ترزا گذشت. تاب آورد. ريشه هايش را در خونش آنقدر تاب داد كه تاب آورد. گذشتن هم دروغ است.رفتن هم دروغش . شهر جن زده مومني ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

دريا خنديد در دور دست دندان هايش كف و لب هايش آسمان

تو چه مي فروشي دختر غمگين سينه عريان

من آب درياها را مي فروشم آقا

پسر سيا قاطي خونت چي داري من آب درياها را مي فروشم آقا

* اصلا مي خوام سكوت كنم آقا . ديگه بعد از اين هم حرف نخواهم زد هرگز هرگز

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر 

آخه اين چه بدبختيه من بهش دچارم توي وب هم خودم و سانسور مي كنم ..... حالم از همه چيز داره به هم مي خوره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  |