تبليغاتX
و زن شیطان بود

و زن شیطان بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

پيش از اينكه وبلاگ جديدم را راه اندازي كنم بايد به دوستان مهربانم بگويم كه هميشه پيش از آنكه قضاوت كنيد،درست بخوانيد. دكتر خانيكي بيچاره واقعا راست مي گويد:ايراني بيش از آنكه بشنود مي گويد،بيش از آنكه بخواند مي نويسد.

به خصوص دوست مهربانم مارمولك طلايي كه با وبلاگشان و نوع نگاهشان و عكس هايي كه گذاشتند ،كاملا نحوه فكر كردن خود را نشان داده است ....

من نمي دانم اين فمينست هاي دو آتشه چه خدمتي در حق زنان كرده اند كه اكنون نام اين وبلاگ آنها را برانگيخته مي كند؟

اي كاش براستي اين گونه بود و اينقدر طرفدار حقوق زنان در ايران فعال بودند .اي كاش براستي كاري مي كرديد تا اينقدر ظلم وجود نداشته باشد به خاطر روسري و مانتو و كفش !

 

می توان همچون عروسک های کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سال ها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزهء دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت

" آه ، من بسیار خوشبختم "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

پيش از آنكه به ديدار بهار دوباره ۸۷ برويد بايد از همين جا اعلام كنم كه به زودي وبلاگ جديدم رو افتتاح مي كنم البته اونقدر پول و حس ندارم كه قالب خوبي داشته باشه اما مطلباشو از كتاب هايي كه مي خونم ،مي زارم !

مرا نه حسي بود و نه

حسرتي

نه مهري

تو مرا در خواب ديدي

و باتو بيدار شدم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

دیر زمانی است این پیکر بیهوده مورد هجوم موریانه ها قرار گرفته است آنچنانکه پیکره مریم وقتی بعداز هزاران هزار سال از قعر زمین درآمد ....آه من تنها پیکره ای بودم ...مومیایی. خود را اینک به صدای خش خش موریانه ها سپرده ام .سپرده ام به ناله های خودم . به کش آمدن های بیهوده . دیر زمانی است که اکسیژن خواست خود را به من نشان دهد . افسوس ...این موریانه ها نخواهند گذاشت من جاودانه شوم میان موزه ها .

سرسام آور است . چه باید کرد ؟ لنین بیچاره این سوال را پرسید یا من یا پیکره مقدس مریم ....بیاییم در مرگ من بگریید دوستان .موریانه ها مرا برای همیشه راهی نیستی کردند .راهی سرزمینی که نمی شناسم . خنده دار است واگویه های زندگی برای بالاآوردنش .حالا منم که زندگی ام را بالا می آورم . چه باید کرد ؟ ای عروسک های شیشه ای ؟ چه باید کرد ؟ با من بگویید و با من حرف بزنید...من در هجوم موریانه ها دست و پا می زنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  | 

از کتاب پانزده دقیقه

مردم مصر ُروم و سرزمین پارس می دانستند که اگر انسانی خود را قربانی کندُمی تواند کشور و مردمش را نجات دهد .در چین ُهنگام نزول بلای طبیعی امپراطور را شکنجه می دادند.زیرا نماینده خداوند روی زمین بود .

بهترین جنگجویان در اسپارت در یونان باستان ُیک بار در سال شلاق می خوردند.از صبح تا شب ُبه احترام دیانا الهه بزرگ.

جمعیت در میدان بزرگ شهر گرد می آمدند و با فریاد و ابراز احساسات از آنها می خواستند تا درد را نجیبانه تحمل کنند .

در سال ۱۷۱۵ میلادی ُکتابی با عنوان "خود شلاق زنی"چگونگی لذت بردن از طریق دردکشیدن را آموزش می داد .بدون اینکه آسیبی به بدن بزند.

در اواخر قرن بیستم ُدهها مکان در اروپا وجود داشت که مردم به آنجا می رفتند تا برای رسیدن به اوج شادمانی ُرنج ببرند و درد بکشند.

اگر درد بدون وحشت پذیرفته شود ُمی تواند انسان را به خلسه ببرد.

پیوست :نمی دانم چرا این روزها

عشق های من می میرند

حتی پیش از تولد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط فاطمه علی اصغر  |